السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

231

تفسير الميزان ( فارسي )

و اما اينكه گفت : « بعضى از شيعيان از اين نيز تجاوز كرده . . . » جوابش اين است كه آنچه شيعه به آن معتقد است خيالى نيست كه مشار اليه به شيعه نسبت مىدهد ، بلكه روايتى است كه شيعه آن را معتبر دانسته و به آن تمسك جسته است و ما آن روايت را در خلال روايات گذشته ايراد كرديم . از اين بيشتر بحث كردن در مساله امارت حاج در سال نهم هجرت دخالت زيادى در فهم كلمه وحى يعنى جمله « لا يؤدى عنك الا انت او رجل منك » ندارد ، چون امارت حجاج چه اينكه ابى بكر متصدى آن بوده و چه على ( ع ) چه اينكه دلالت بر افضليت بكند و يا نكند يكى از شؤون و شاخ و برگهاى ولايت عامه اسلامى است ، وحى مزبور مطلبى است و مساله امارت مساله ديگرى است كه امير مسلمانان و زمامدار ايشان كه بايد در امور مجتمع اسلامى دخالت نموده و احكام و شرايع دينى را اجراء كند بايد در آن نيز مداخله نمايد ، بخلاف معارف الهى و موارد وحيى كه از آسمان در باره امرى از امور دين نازل مىشود ، كه زمامدار در آن حق هيچگونه دخالت و تصرفى ندارد . آرى ، تصرف و مداخله در امور اجتماعى در زمان رسول خدا ( ص ) تصديش در دست خود آن حضرت بود ، يك روز ابى بكر و يا على ( ع ) را به امارت حاج منصوب مىكرد ، و روزى ديگر اسامه را امير بر ابى بكر و عموم مسلمانان و صحابه مىگردانيد ، و يك روز ابن ام مكتوم را امير مدينه قرار مىداد با اينكه در مدينه كسانى بالاتر از وى بودند . و بعد از فتح مكه يكى را والى مكه و آن ديگرى را والى بر يمن و سومى را متصدى امر صدقات مىكرد ، ابا دجانه ساعدى و يا سباع بن عرفطه غفارى را - بنا بر آنچه كه در سيره ابن هشام آمده - در سال حجة الوداع والى بر مدينه قرار داد با اينكه ابو بكر در مدينه ماند و بطورى كه بخارى و مسلم و ابو داود و نسايى و غير ايشان روايت كرده‌اند به حج نرفت . اين گونه انتخابات تنها دلالت بر اين دارد كه رسول خدا ( ص ) اشخاص نامبرده را براى تصدى فلان پست ، صالح تشخيص مىداده ، چون زمامدار بوده و به صلاح و فساد كار خود وارد بوده است . و اما وحى آسمانى كه متضمن معارف و شرايع است نه رسول خدا ( ص ) در آن حق مداخله اى داشت ، و نه كسى غير از او ، و ولايتى كه بر امور مجتمع اسلامى دارد هيچ گونه تاثيرى در وحى ندارد ، او نه مىتواند مطلق وحى را مقيد و مقيدش را مطلق كند ، و نه مىتواند آن را نسخ و يا امضاء نموده و يا با سنتهاى قومى و عادات جارى تطبيق دهد ، و به اين منظور كارى را كه وظيفه رسالت اوست به خويشاوندان خود واگذار كند . آرى ، خلط ميان اين دو باب است كه باعث مىشود معارف الهى از اوج بلند و مقام